Posts Tagged ‘عید’

درهم نوشت 90.6.9

اوت 31, 2011

نشستم روی صندلی بابا! /جلوی پنجره/ پتوی بابا رو گرفتم دورم/ سوز میاد/ ریزه ریزه صبح شدن رو نگاه می کردم/ بعدش فیلم گرگ و میش رو بعد از چندین سال که گذاشته بودم توی برنامه نگاه کردم/ یه جورایی به درد حال الانم می خورد/ وسطشم توییت می کردم! / شب بدی رو گذروندم، خیلی بد/ بابا هنوز از بیمارستان برنگشتن و دلم بدجوری شور می زنه؛ گرچه می دونم حالشون خوبه ولی …/صبح عید ه و طبق عادت همیشه همیشه همه خانواده جمع میشن خونه پدربزرگم/ این اولین عیدی ه که مریم هم هست/ از بعد ازدواجشون نشده بود توی این مراسم صبح عید شرکت کنه :دی/ محمد و لیلا هم از مشهد برگشتن، آخه کل ماه رمضون رو رفته بودن مشهد، پس حتما حتما میان، زهرا و یوسف هم باهاشون بودن (حسابی به همه شون حسودیم میشه، یه پنج سالی میشه که مشهد نرفتم) فاطمه و آقاسعید و امیرعباس هم که هستن، ما هم که هستیم پس امیدوارم به مریم حسابی خوش بگذره! البته خیلی های دیگه هم هستن ولی همین سه دسته بیشترین تاثیر رو توی فان بودن جو مهمونی ها دارن :دی/ حسابی گشنمه/ آهنگ گوش میدم و دلم میخواست روی همون ترک سه تا پیش می موند و هی ریپیت میشد/ زیر کتری خاموش ه و حوصله ام نمیاد برم روشنش کنم/ ساعت چقدر کند می گذره؟/ بغض دارم/ میخوام دوباره گریه رو ترک کنم، هرجور که میخواد بشه/ به دانشگاه فکر می کنم و اینکه پیش پرداخت شهریه رو ندادم و احتمالا سر ثبت نامم بازی در میارن/ سردمه!

Advertisements