Posts Tagged ‘آسمان’

اهل قلم که باشی اینطور میشوی :)

ژوئیه 29, 2013

مثل آن شاعری که همسرش می گفت، گاه شبها بد می خوابیده و مدام پهلو به پهلو می شده و بی قراری می کرده و آن وقت همسرش می رفته و بیدارش می کرده  و کاغذ و قلم به دستش می داده و می گفته برو شعرت را بگو و بیا آرام بخواب؛ دیشب هم وقتی مریم داخل ماشین خیره شده بود به آسمان پر ستاره ی کویر مطمئن بودم درگیر یک نوشته ایست، کلمه ها آمده اند و اصرار دارند که بنویسدشان، شاید هم یکیشان مثل اگنس در دیپیکبل می از لباسش آویزان شده که حتما بنویسد و بنویسد و بنویسد؛‌ فقط امیدوار بودم این نوشته پستی باشد در سرمه که بتوانم ببینم :دی که خدا هم دوستم داشت و همین شد 🙂

night-sky

من آسمان کویر را خیلی دوست ندارم ولی، حس میکنم … بگذارید نگویم تا شما خوش باشید باهاش

Advertisements