Archive for the 'Uncategorized' Category

خانه نو، خانه جدید

ژوئیه 11, 2015

مبلها و تخت را که با مشمای حباب دار و سلفون بسته بندی کردند جدی جدی باورم شد که قرار است برویم. حس عجیبی دارم، درگیری غریب شادی و غم و هیجان و دلتنگی.

 این خانه برایم همه چیز بود، با شهر میانه ای نداشتم، نه خبری از دوست و رفیق مجردی بود و خرید و گردش نه درس و کلاس و نه حتی فامیلی، مامان و بابا هم داخل همین ساختمان بودند، با دیگران هم خیلی تعاملی نداشتیم. هفته ای یکبار دیدن مامانجون می رفتیم و گهگاه جلسه نهج البلاغه. خوب بود ولی خانه مان چیز دیگری بود. بزرگ و زیبا و دوست داشتنی. چهارفصل هم بود. 

حالا میخواهم این همه خاطره خوب و بد را رها کنم و بروم، میخواهم این حیاط و حوض آبی و پرده های نکشیده را رها کنم و بروم، میخواهم این چهارچوب های آبی لاجوردی و طاقچه آبی آسمانی را رها کنم و بروم. 

اینجا خانه ای بود که ما زندگیمان را شروع کردیم، تک تک وسایلمان را با نهایت سلیقه و برای این خانه تهیه کردیم و اینجا را با نهایت سلیقه و برای وسایلمان تغییر دادیم.

رنگین کمان پر نوری بود خانه مان.

  
اینجا همیشه برایم «خانه نو» می ماند، با یک عالم عشق و امید و زندگی و پر از برکت. ۱۰ ماه خیلی خوبی بود. خدا را شکر 🙂

البته آن «خانه جدید» هم خیلی خوب و مهربان است.

جعبه مدادرنگی مان را که باز کنیم، باز هم رنگ میپاشد به جای جای خانه. خاطراتمان را که بکوبیم به دیوارش دیگر زندگی جریان پیدا می کند.

 به امید اولین عطر قرمه سبزی

Advertisements

تاریخ زیاد اشتباه می شود و اشتباه می ماند

ژوئن 21, 2015

با صدای بلند بحث می کردیم و میگفتیم و می گفتیم و می گفتیم … بیشتر سیاسی، کمی هم اعتقادی، کمی اجتماعی و از یک جایی به بعد دیگر نمی شنیدم هیچ کدوام از صداها را فقط به این فکر می کردم که چه از خودگذشتگی ها و از خون گذشتگی هایی در این مملکت بوده و هست که حالا من و دوستانم اینطور راحتم.و به این فکر کردم که چه انسانهایی رفتند برای این خاک و نامی هم از ایشان نماند. و چه انسانهای بزرگی رفتند برای آزادی این خاک و آزادگی مردمش و حالا بد یاد می شوند. 

اگر امیدی به زندگی پس از مرگ نداشتیم چه مسخره بود همه چیز.

همه ما آدمها!

اوت 4, 2011

همه ما به دنبال کسی هستیم،
فردخاصی که آنچیزی رو که در زندگی گم کردیم
به ما بده،
کسی که با ما همراه و یکرنگ باشه،

یاریمون می کنه،
یا در کنار او احساس امنیت داشته باشیم

و گاهی زمانی که جداً جستجو کنیم می تونیم کسی رو پیدا کنیم تا از ما حمایت کنه
و همه اون سه مورد دیگه 🙂
و اگه نتونیم به اون برسیم،

فقط می تونیم  دعا کنیم

که اون ما رو پیدا کنه!

—————————————دیالوگی از سریال Desperate Housewives

امروز

ژوئن 25, 2011

Just Listen!

http://m.friendfeed-media.com/cd2b61a43e372e27135ae9d7bc077b54f07ef075