چای و خرمای خشک

ژانویه 9, 2012

از دانشگاه بر می گشتم.

خسته از همه تلاش های بی نتیجه ام، اومدم کافه!

پشت میز سه نفره دم در نشستم.

هرکدوم از میز و صندلی ها یه سبکی و مال یه جایی ه

صندلی لهستانی دلم میخواد ولی دونفر اون طرف تر نشستن و صدلی لهستانی ها خیلی بهشون نزدیک ه

روی طاقچه کنار میز من یک ساعت قدیمی ه که تایمش روی 12:40 مونده و تکیه گاه چند جلد کتاب ه

رنگ ایتن – رویکردهای علمی به اسطوره شناسی – صحیفه کامل سجادیه – دستفروش – رویا، حماسه، اسطوره – معنی هنر – زن زیادی – درخت پیر و جنگل … و چند کتابی که نمی تونم اسمهاشون رو بخونم .

دیوان شمس روی این یکی طاقچه کنار دستم ه

چای و خرمای خشک می خورم و به صدای شخصی که از رادیو میاد و شبیه صدای محمد صالح علاست گوش میدم؛ بیشتر شاید دلم میخواد صداش شبیه صدای محمد صالح علا باشه.

یه انار خشک شده بالای سرم آویزون ه

خرماهایی که این کافه با چای میاره رو دوست دارم.

اون دوتا دوستی که توی کافه کنار صندلی لهستانی ها نشستن درمورد موهبت های خدا صحبت می کنن. دختر کاپشن قرمز خوبی پوشیده، دوست داشتم رنگ و طرحش رو، کیفش روی میزه و با چنگال کیک شکلاتیش رو تکه تکه میکنه و دل پُری داره؛ پسر یه پولیور طوسی روی بلوز سفیدش پوشیده و پالتوش رو هم روی طاقچه پشت سرش گذاشته کنار کیف چرمی قهوه ای رنگش، کیک و قهوه اش تمام شده و نگاه آرام و محکمی داره و با آرامش از موهبت های خدا برای دوستش میگه و سعی میکنه در آروم کردنش.

خوشم اومده ازشون خیلی کم سن و سال و ساده هستن، از اون دوستی هایی که الان کمتر میبینم اطرافم … سرم رو برمیگردونم و سعی میکنم دقت نکنم!

همشهری داستان روهم آوردم، یه تکه از خورده روایت های زن و شوهری رو خوندم، آیپادم هم مثل همیشه همراهم ه و سیروان توی گوشم میخونه،  ولی دیگه دلم نمیخواد.

زندگیم خسته کننده شده

دلم واسه جامعه تنگه

دلم واسه مردم تنگه

یه خانوم و آقا پشت پنجره کنار دست من ایستادن که گمون نکنم بدونن من می تونم ببینمشون، سرم رو به نوشتن گرم می کنم.

انگار متوجه کافه شدن، اومدن داخل از پشت سر من رد شدن و صندلی رو به رویی نشستن، خنده های قشنگی دارن هردوشون.

چهارتا دختر جوان هم اومدن

کافه شلوغ شد

دیگه جای موندن نیست.

من از کِی انقدر از جامعه و مردم فراری شدم؟

———–

پ.ن: اولین کافه روی تنهایی من! کافه رادیو

کافه روی

Advertisements

4 پاسخ to “چای و خرمای خشک”


  1. روی طاقچه کنار میز من یک ساعت قدیمی ه که » تایمش » روی 12:40 مونده و تکیه گاه چند جلد کتاب ه .
    استفاده از کلمه ی تایم خیلی مصنوعی کرده جمله رو البته
    اگر براتون مهمه مخاطب حس و حال شما رو متوجه بشه.
    بعد کمی هم مشکل معنایی داره :
    معلوم نیست ساعت کلا خوابیده یا داره زمان ِ 12:40 دقیقه رو نشون میده ، می نوشتین عقربه هاش فلان ساعت رو نشون میداد ، این جوری هم خودمونی تر بود و به عبارتی خاکی تر هم مشکل معنای ذکر شده بر طرف میشد .

  2. شکلات Says:

    وصف محیط کافه رو دوست داشتم ولی تنها کافه رفتن رو نه!

  3. شکلات Says:

    بعد هم کافه چایی و خرما و خشک میده؟ وش ما میرید کافه که چایی و خرما خشک بخورید؟

  4. ارغوان Says:

    توصیف دلنشین و ملموسی بود
    دقیقن وقتی توی کافه رادیو تنهام…


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: