Archive for اکتبر, 2011

متهم اغلب پس از اقرار خوابش می برد!

اکتبر 5, 2011

مثل بیماری که بالاجبار خوابش می برد   /   مرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می برد

می شمارد لحظه ها ا؛ گاه اما جای او   /   ساعت دیواری از تکرار خوابش می برد

در میان بسترش تا صبح می پیچد به خویش   /   عاقبت از خستگی ناچار خوابش می برد

جنگ اگر فرسایشی گردد نگهبانان که هیچ   /   در دژ فرماندهی سردار خوابش می برد

رخوت سکنی گرفتن عالمی دارد که گاه   /   ارتشی در ضمن استقرار خوابش می برد

دردناک است اینکه می گویم ولی هنگام جنگ   /   شهر بیدار است و فرماندار خوابش می برد

بی گمان در خواب مستی رازهایی خفته است   /   مست هم در قصر و هم در غار خوابش می برد

تو شبیه کودکی هستی که در هنگام خواب   /   پیش چشم مردم بیدار خوابش می برد

من کی ام!؟ خودکار ِ دست ِ شاعر ِ دیوانه ای    /   تازه وقتی صبح شد خودکار خوابش می برد

یا کسی که جان به در برده است از خشم زمین   /   در اتاقی بسته از آوار خوابش می برد

در کنارت تازه فهمیدم چرا در نیمه شب   /   رهروی در جاده ای هموار خوابش می برد

سر به دامان تو مثل دائم الخمری که شب   /   سر به روی پیشخوان بار خوابش می برد

یا شبیه مرد افیونی به خواب نشئگی   /   لای انگشتان او سیگار خوابش می برد

من به ساحل بودنم خرسندم آری دیده ام   /   اینکه موج از شدت انکار خوابش می برد

وقتی از من دوری اما پلک هایم مثل موج   /   می پرد از خواب تا هربار خوابش می برد

من در آغوش تو؛ گویی در کنار مادرش   /   کودکی با گونه ی تب دار خوابش می برد

«دوستت دارم» که آمد بر زبان خوابم گرفت   /   متهم اغلب پس از اقرار خوابش می برد

صبح از بالین اگر سر بر ندارد بهتر است   /   عاشقی که در شب دیدار خوابش می برد

اصغر عظیمی مهر

Advertisements