نَقل ماست!

آوریل 6, 2011

در روزگار قدیم، شیخ کهنسالی زندگی می کرد که ریش خیلی بلندی داشته، روزی یکی از یارانش پرسید: شیخ! شب هنگام موقع خواب ، ریشهایت را زیر لحاف می گذاری یا روی آن!؟
شیخ به خاطرش نمی آید که شب چه می کنه!، میگذارد فردا جواب او را بدهد. شب هنگام خواب، دقت می کند و لحاف را به روی ریش هایش میآورد! مدت کوتاهی میخوابد ولی نفس تنگه به سراغش میآید؛ برمیخیزد، ریش هایش را می گذارد روی لحاف و باز میخوابد، این بار گردنش درد می گیرد و باز هم نمی تواند بخوابد!
فردا جوان به سراغ پاسخش می آید و شیخ می گوید: خدا هدایتت کند که من دیشب تا صبح نخوابیدم!

حالا شده نقل ما!
از من درباره بدیهیات زندگیم سوال نکنید، گیج و آشفته میشم!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: