کابوس ها و من – تنهایی و من – من و آرامش

ژوئیه 6, 2010

حدود سه چهار سال پیش هرشب بلااستثنا خواب های آشفته و آزاردهنده می دیدم و صبح احتمالا با گریه از خواب بیدار می شدم. ولی از همان حدود به بعد به دلیل تغییراتی که شرایط زندگیم پیدا کرد ماجرای کابوس ها هم تمام شد.حالا کم پیش میاد کابوس ببینم اما هنوزم اگه پیش بیاد اذیت میشم خیلی خیلی زیاد.

مثل ماجرای دیشب و خوابی که دیدم …

هنوزنفس سخت می کشم، تمام وجودم درد می کنه!

دلم میخواد چشمام رو ببندم و دیگه بهش فکر نکنم …

ولی امروز خیلی بیشتر اذیت شدم اید واسه این که بیدار شدم و دیدم تنهام! …

تنها بودم

البته الان خیلی آرومم، هنوز صحنه های خوابم یادمه ولی آرومم. شاید نتونم دلیل این آرامش عجیب رو توضیح بدم. شاید سخت باشه

.

.

.

اما آرومم چون یه کسی هست که با تمام وجودش می خواد از من این آرامش رو.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: