خدابیامرز ننه!!!

ژوئیه 20, 2009

دیروز به شکل کاملا بی ربط و اتفاقی یاد خاطره ای که چندسال پیش دوستم واسم تعریف کرد افتادم، اون وقت که خاله اش تازه ازدواج کرده بود. یه روز اومد سرکلاس و به شکل فجیع مشخصی نمی تونست جلو خنده اش رو بگیره، آروم ازش پرسیدم چی شده؟ روی جلد کتابم نوشت بعد از کلاس واست تعریف می کنم؛ البته اواسط کلاس واسه خنده های بی جا مجبور شد از کلاس بره بیرون . بعد از کلاس، تک تک اتاق ها رو پـِـیـِش گشتم تا آخر دیدم زیر میز یکی از کلاسها نشسته روی زمین و داره میخنده ( تذکرمهم، کف مدرسه ی ما تماماً موکت بود و کف سالن اصلی فرش شده بود )؛ کنارش نشستم و گفتم خب بگو ، دارم خفه میشم از فوضولی، بعد از چند دقیقه که صبر کردم تا خنده اش بند بیاد شروع کرد به تعریف کردن:

راستش دیشب مامانم با مامانبزرگ یه کار فوری داشت، یعنی یه امانتی بود که باید همون دیشب به دستش می رسوند، ما هم که بی کار همه باهم راه افتادیم به سمت خونه ی مامان بزرگ اینا، توی راه مامان گفت بذار یه زنگ بزنم شاید نبودن خونه، زنگ زد و فهمیدیم مامانبزرگ رفته خونه ی خاله، همون خاله ام که تازه عروسی کرده، بابا هم سر ماشین رو کج کرد به طرف خونه ی خاله، وقتی رسیدیم خانواده ی شوهر خاله ام اونجا بودند، زشت بود سک سک کنیم و برگردیم رفتیم داخل ، حالا تصور کن ، ما اینا رو فقط یه بار اونم روز عروسی دیده بودیم، همه دور اتاق نشسته بودیم و در مورد موضوعات مختلف سوکوت می کردیم، هر از چند گاهی نگاهی گذرا به هم می انداختیم و یه لبخند ملیح و باز سکوت. توی همین حال و هوا بودیم که ناغافل دختر چهار- پنج ساله ی برادرشوهر خاله ام اومد نشست جلو باباش و بلند گفت، بابا بابا اسم سه تا حیوون بگم که با « خ » شروع بشه ؟

توی همین چند ثانیه، همه شروع کردن به ساختن جمله هایی از قبیل : عجب دختر با فهم و شعوری . از وجناتش پیداست که به باباش رفته . ماشالا . خدا حفظ کنه چه با نمک . …

برادر شوهر خاله ام گفت : بگو بابا ، و یه لبخند ملیحی تحویل جمع داد.

دختر کوچول ه گفت : « خودد آ خارد آ خدابیامرز نند» (تذکر مهم ،با لهجه ی اصفهانی باید خونده بشه به این صورت :

khoded aa khared aa khoda biamorz naned  )

همه حضار جمله هایی که ساخته بودن رو ز کل فراموش کردند و آروم دستهاشون رو جلو صورتشون گرفتن که خنده هاشون مشخص نشه، تها کسی که علنی و رسمی می خندید همون خدا بیامرز ننه بودند که بالای مجلس نشسته بودند.

Advertisements

یک پاسخ to “خدابیامرز ننه!!!”

  1. manfy30 Says:

    خیلی قشنگ بود خاطرتون


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: