فرشته

دسامبر 4, 2008

دیشب فرشته ی خواب بچه ها رو از نزدیک حس کردم با کیسه ی پر از گرد خواب اومده بود تا بهم بگه گاهی وقتا مثل بچه ها می شم ، اومده بود تا بهم بگه دنیام رو دارم روز به روز کوچیک تر می کنم ، اومده بود تا بهم بگه داره شوخی و خنده از یادم میره و اون فرشته ی مهربون بهم گفت خدایی هست که حواسش به منه .

a-87-1

فرشته ی مهربون

Advertisements

2 پاسخ to “فرشته”

  1. حسین Says:

    این همون دخترست که گریه می کرد؟
    ———————-
    نخیر برادر حسین این فرشته ی مهربون ه ،‌نوشته بودم که ،‌ندیدی؟


  2. حالا نمی‌شد پارتی ما هم بشید و یه نوبت واسه ما جور کنید؟


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: