حرف های خودم

نوامبر 22, 2008

گاها پیش میاد که نمی دونم چی کار کنم یا چی بگم. بار ها و بار ها نشستم و با خودم حرف زدم :

توی این روزگار هیچی زورکی نمی شه.

لزوما برای اتمام دوستی دلیل نداره تو اشتباهی مرتکب شده باشی، بعضی وقتا شرایط توفیر می کنه، و هیچ کدوم مقصر نیستید، پس پی تقصیر کار نگرد، به حساب روزگار و تقدیر هم نذار.

وقتی متوجه می شی که داره کن فیکون میشه دیگه تقلا نکن، همه چیز بدتر می شه، بذار با خوشی همه چیز تموم بشه، دوستی ها که هیچ وقت خدا فراموش نمی شن پس بذار خاطره ی خوب بمونه، نذار حرمت دوستی هاتون شکسته بشه.

به خودت دروغ نگو، به دلت هم، اون رو هم وادار نکن دروغ بگه.

اذیتش نکن با اصرارهات، بذار همونی رو که می دونه درسته انجام بده، تو شاید هیچی نمی دونی، تو شاید بی خبرترینی، تو شاید …

سعی نکن هیچ چیزی رو اثبات کنی، چون رفاقت اثبات نمی خواد.

و خودم در جوابش می گم :

نه، نمی تونم حرفات رو بفهمم، سخته. شاید تمام مشکلات منم و شاید اگه من نباشم همه چیز حل بشه.

اصلا اون نمیخواد بشنوه، اصلا اون نمی خواد ببینه. شاید زیادی سمج شدم، شاید زیادی حضور دارم.

همش تقصیر منه، همش مال اینه که من زیادی دوستش دارم و …

و هزاران حرف تکراریه دیگه که نمی دونم  چرا از ذهنم بیرون نمی ره و نمی دونم چر ا اصلا هست و نمی دونم .

وقتی می شینم و با خودم حرف می زنم مکانش مهم نیست.

Advertisements

یک پاسخ to “حرف های خودم”

  1. greencard Says:

    Is there any information about this subject in other languages?


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: