آیه هم نامرئی شد!!!

نوامبر 12, 2008

اولین بار این بازی رو توی وبلاگ آقای بامدادی دیدم ، بازی جالبیه ولی نوشتنش واسم سخت بود . کلی طول کشید تا بنویسمش ولی الان دیگه می نویسم.

اگه نامرئی بودم

اول از همه دوربین آقای بامدادی رو می دزدیدم و سه تار پسر عمه خودم رو هم.

البته دخترا خیلی محدودیت دارن توی زندگی امروز که گاها باهاش کنار میان ولی بعضی چیزا نه،

اگر من نامرئی و صدایم مافوق صوت بود : دوچرخه سواری می کردم و آواز می خوندم ،حرف هایی رو که توی دلم قایم کردم  بلند بلند داد می زدم.

یا مثل بچگیا از دیوار بالا می رفتم و کتابم رو روی لبه دیوار می خوندم.

با پرنده های سفید و قشنگ روی رودخونه حرف می زدم ،‌بهشون می گفتم که گاهی دلم میخواد جای اونا باشم ولی فقط گاهی کوتاه مدت .

می نشستم ساعت ها به چشماش ( نپرس کی ، حدس بزن خوب ) نگاه می کردم بدون این که ناراحت بشه .

اگر من نامرئی بودم

خیلی ممنونم از آقا پویا که من رو دعوت کرد به این بازی، و حالا دعوت می کنم از فائزه جونم و آقا محمد

که امیدوارم این خواهش دوستانه من رو قبول کنن و بنویسن .

الان دیدم که جناب فتحی هم من رو به این بازی دعوت کردند ، بازم ممنون از هر دو دوست عزیز.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: