Archive for نوامبر, 2008

توهم تنهایی

نوامبر 22, 2008

«تنهایی» معضلیه که بیشتر ماها یا به قول دوستی همه ی ماها دچارش هستیم و از این رو به دنیای مجازی رو آوردیم و صد البته کم و زیاد داره و بسته به اعتیادمون میشه این رو محاسبه کرد.

تنهایی لزوما بد نیست و مخل زندگی نمی شه ولی گاهی می تونه اینطور باشه، البته منکر این نمی شم که تنهایی فقط واسه خدا قشنگ اما حد وسط بین خوب و بد هست.

بعضی وقتا با آدمایی رو به رو می شیم که خیلی تنهان، خیلی بیشتر از خیلی حتی ولی نه به روی خودشون میارن و نه تکرارش می کنن. اونا معتقدن تکرار این موضوع باعث می شه روحیشون رو از دست بدن یا باعث بشه توو نظر بقیه ضعیف و قابل ترحم باشن.

ولی عده ای از ما توهم تنهایی داریم، در حقیقت از بس دوستا دور و برمون هستن، انقدر همیشه شلوغه اطرافمون، انقدر هستند که دوسمون داشته باشن، معنی تنهایی رو فراموش می کنیم ولی چون یه بهونه ی خوب واسه ناز کردنه مدام از این کلمه استفاده می کنیم تا… در این موارد جز تنهایی معنی و مفهوم خیلی از کلمات دیگه هم از یاد می رن و فراموش می شن، اینجور مواقع احساس ها نادیده گرفته می شن و …

همیشه وقتی یه چیزی زیاد وجود داشت از ارزش و اعتبارش کم می شه و خیلی زشته که از ارزش دوست به خاطر وجودش کم بشه و خیلی دردناکه و خیلی…

البته اتفاقات دیگه ای هم می تونه پیش بیاد، مثلا انقدر به یه کسی وابسته باشیم که اگه یه وقت بر حسب اتفاق رفت دیگه دنیا تیره و تار بشه، به آخر خط برسیم، همه چیز تموم بشه و چشامون دیگه هیچی رو نبینه.

تنهایی فقط مال خداست، گاهی هم باعث مرگ آدمهاست

Advertisements

حرف های خودم

نوامبر 22, 2008

گاها پیش میاد که نمی دونم چی کار کنم یا چی بگم. بار ها و بار ها نشستم و با خودم حرف زدم :

توی این روزگار هیچی زورکی نمی شه.

لزوما برای اتمام دوستی دلیل نداره تو اشتباهی مرتکب شده باشی، بعضی وقتا شرایط توفیر می کنه، و هیچ کدوم مقصر نیستید، پس پی تقصیر کار نگرد، به حساب روزگار و تقدیر هم نذار.

وقتی متوجه می شی که داره کن فیکون میشه دیگه تقلا نکن، همه چیز بدتر می شه، بذار با خوشی همه چیز تموم بشه، دوستی ها که هیچ وقت خدا فراموش نمی شن پس بذار خاطره ی خوب بمونه، نذار حرمت دوستی هاتون شکسته بشه.

به خودت دروغ نگو، به دلت هم، اون رو هم وادار نکن دروغ بگه.

اذیتش نکن با اصرارهات، بذار همونی رو که می دونه درسته انجام بده، تو شاید هیچی نمی دونی، تو شاید بی خبرترینی، تو شاید …

سعی نکن هیچ چیزی رو اثبات کنی، چون رفاقت اثبات نمی خواد.

و خودم در جوابش می گم :

نه، نمی تونم حرفات رو بفهمم، سخته. شاید تمام مشکلات منم و شاید اگه من نباشم همه چیز حل بشه.

اصلا اون نمیخواد بشنوه، اصلا اون نمی خواد ببینه. شاید زیادی سمج شدم، شاید زیادی حضور دارم.

همش تقصیر منه، همش مال اینه که من زیادی دوستش دارم و …

و هزاران حرف تکراریه دیگه که نمی دونم  چرا از ذهنم بیرون نمی ره و نمی دونم چر ا اصلا هست و نمی دونم .

وقتی می شینم و با خودم حرف می زنم مکانش مهم نیست.

دوست واقعی!

نوامبر 18, 2008

از اولین سالی که به مدرسه رفتم تا حالا، هر سال یه جایی بودم. خوب طبیعی هم بود که هر بار  دوستام عوض می شدن و از اون جایی که زیاد به دوستام بها می دم خیلی باهاشون صمیمی می شدم و هر کاری واسشون می کردم.

تا دبیرستان که اصلا یادم نیست از دوستی چی می فهمیدم و چه برداشتی از دوست داشتم، اما اخلاقشون یادمه و دیگه دوران دبیرستان که هیچ لحظه لحظه ی رو که با دوستام بودم یادمه.

خلاصه از همه نوع دوستی داشتم ولی تا حالا دوستی، دوست تر از منیره نداشتم، بی تعارف بگم از هر دوستی با محبت تر و مهربون تر و البته دوست تره.

با این که سر بعضی!!! چیزا تعارف داره باهام و منو غریبه می دونه اما سر دوستیمون رک و روراست ه و این بهترین نوع دوستیه که می شه تجربه کرد. کاش انقدر که اون دوست خوبیه منم می تونستم دوست خوبی باشم ، البته دارم تمرین می کنم، من استعدادش رو دارم یاد می گریم چه جوری یه دوست خوب باشم انشالله.

صحبت

نوامبر 14, 2008

با برخی آدم ها که صحبت می کنی انقدر با دقت به حرفهات گوش می دن که احساس شخصیت می کنی.

خوب البته بر عکسش هم هست ، انقدر جالب می پره وسط حرفت که خودت هم شک می کنی حرف می زدی یا هویج رنده می کردی .

در طی دو هفته ی پیش با دوتا دوست ملاقات داشتم که مصداق بارز این دو حالت هستند.

اولی با دقت به حرفهام گوش می داد و واسش مهم بود من چی می گم ولی دومی …

البته دوست دوم رو انقدر دوسش دارم که حاضرم بجای حرف زدن هویج رنده کنم  ولی با اون باشم.

آیه هم نامرئی شد!!!

نوامبر 12, 2008

اولین بار این بازی رو توی وبلاگ آقای بامدادی دیدم ، بازی جالبیه ولی نوشتنش واسم سخت بود . کلی طول کشید تا بنویسمش ولی الان دیگه می نویسم.

اگه نامرئی بودم

اول از همه دوربین آقای بامدادی رو می دزدیدم و سه تار پسر عمه خودم رو هم.

البته دخترا خیلی محدودیت دارن توی زندگی امروز که گاها باهاش کنار میان ولی بعضی چیزا نه،

اگر من نامرئی و صدایم مافوق صوت بود : دوچرخه سواری می کردم و آواز می خوندم ،حرف هایی رو که توی دلم قایم کردم  بلند بلند داد می زدم.

یا مثل بچگیا از دیوار بالا می رفتم و کتابم رو روی لبه دیوار می خوندم.

با پرنده های سفید و قشنگ روی رودخونه حرف می زدم ،‌بهشون می گفتم که گاهی دلم میخواد جای اونا باشم ولی فقط گاهی کوتاه مدت .

می نشستم ساعت ها به چشماش ( نپرس کی ، حدس بزن خوب ) نگاه می کردم بدون این که ناراحت بشه .

اگر من نامرئی بودم

خیلی ممنونم از آقا پویا که من رو دعوت کرد به این بازی، و حالا دعوت می کنم از فائزه جونم و آقا محمد

که امیدوارم این خواهش دوستانه من رو قبول کنن و بنویسن .

الان دیدم که جناب فتحی هم من رو به این بازی دعوت کردند ، بازم ممنون از هر دو دوست عزیز.

جشن انتشار اوبونتو ۸.۱۰

نوامبر 4, 2008

این سومین جشنیه که بعد از آشنایی من با لاگ( گروه کاربران لینوکس) برگزار می شه. اولین جشن اننتشار فایرفاکس بود، دومی جشن آزادی نرم افزار و سومی که همین جشن انتشار اوبونتوی ۸.۱۰ بود.

روبروی محل برگزاری مراسم یه پارک زیباست که من دقایقی قبل از شروع مراسم تا حدود نیم ساعت پس از شروع رو اونجا بودم. وقتی رسیدم اواسط سخنرانی سید سجاد موسوی بود، البته انقدر بعضیا (!!!!) زیر گوش من حرف زدند که زیاد متوجه صحبتشون نشدم مجموعا راجع به اوبونتو و شاخه هاش بود ، بعد آقای بهراد اسلامی فر  سخنرانی داشتند که  راجع به انواع مجوز ها و نرم افزار ها بود.

بعد از اتمام سخنرانی آقای اسلامی فر یه تنفس !!! و پذیرایی، اینجا یه ریزه حاشیه داشت که آخرسر همه ی حاشیه ها رو می گم.

باز به سالن همایش ها برگشتیم و اینجا یه سخنرانی که به نظرم خیلی مفید بود توسط آقای روزبه شفیعی انجام شد که البته آقای شفیعی انقدر تند حرف می زنن که اگه متن صحبتشون روی پرده نبود به سختی متوجه می شدم. قسمت مفید صحبت واسه من راجع به طریقه ی نصب ابونتوی ۸.۱۰ بود.

دیگه رسیدیم به قسمت هیجان انگیز و زیبا و بسی تکراری که جناب آقای سلامت زحمتش رو کشیدن مربوط می شد به قسمت های جینگیل( فانتزی) اوبونتو ، میزکار سه بعدی یا همونCompiz Fusion .

قسمت آخر هم جلسه ی پرش و پاسخ بود طبق معمول که به دلایلی نبودیم.

دیگه رسیدیم به حاشیه ها :

اولین حاشیه: میهمانی داشتیم ازیکی از شهرستان های اطراف اصفهان که به میزان زیادی غر زدند و غلط املایی از سخنرانان گرفتند که البته به دلایل امنیتی از بردن نامشان معذورم :دی

دومین حاشیه: همون روز جشن تولد خاله منیره هم بود.

سومین حاشیه:  در همان زمان تنفس(!!!) چشممان به جمال جناب آقای محمد علی روشن شد، یه گپ و گفت کوتاه هم داشتیم  .

چهارمین حاشیه: قسمت آخر مراسم رو به دلایلی پیچوندیم و با دوستان در پارک مراسم دیگه ای برگزار کردیم.

راستی طرح روی سی دی های این دفعه از روز آزادی نرم افزار خیلی خیلی بهتر بود.

و عیبی که به تمام سخنرانان وارد بود اینه که همشون بلااستثنا  به ردیف اول که اعضای اصلی لاگ بودند نگاه می کردند زمان حرف زدن ، انگار نه انگار افراد دیگه ای هم توی این سالن هستن، یه ریزه خوب نبود.

روزی که می توانست بهتر از این باشد

نوامبر 4, 2008

دیروز

دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۷

شرمندگی

نوامبر 2, 2008

وقتی نفس کشیدن هم واسش سخته !

وقتی قلبش سنگینی می کنه!

وقتی التماسشون میکنه ولی اشکاش هم باهاش قهرن!

وقتی دلش ناراحته ، انگار همه چیز ناراحته!

وقتی کلماتش یخ زدن!

وقتی توی چشمات نگاه می کنه و نمی تونه حرف بزنه !

بهترین کار اینه که اینجا بگه، بلکه ببینی که چقدر شرمنده اس

که چقدر …

کاش مثل وقتی که سر  انگشت ها  و سه تار حرف دل آدم رو می زنن ،

کلمات هم می تونستن که بگن

چقدر شرمنده اس ، که چقدر متأسف ه

که چقدر…

شرمندگی

مسکن

نوامبر 1, 2008

خیلی وقته که داریم با قیمت وحشتناک مسکن می سازیم به قول یه عزیزی هر سال می ریم چهارتا کوچه پایین تر و چند متر کوچیک تر بلکه بتونیم از پس قیمتش بر بیایم که بازم نمی شه تا این که این اواخر شده بود قیمت خون بابای …. کی رو بگم آخه 😦

اما مدتی پیش رشد قیمت متوقف شد یعنی خرید و فروشی انجام نمی شد به اون صورت. تا این که قیمت ها اومد پایین هر روز قیمت مسکن پایین می اومد. از یه بنگاهی پرسیدم، گفت: تا یکی دو ماه دیگه کمتر هم می ش‍ه، گفتم یعنی داره ارزون می شه ؟ گفت : نه ،«کذبش شکسته می شه»

از یه آدم وارد دیگه پرسیدم گفت انقدر قیمت خونه اومده پایین که خیلی ها دارن خونه های چند میلیاردیشون رو با ماشین عوض می کنن.

بعد یکی از دوستان می گه نه قیمت خونه داره می ره بالا می پرسم از کجا می گی ؟ می گه قیمت خونه توی پرند( تهران) پارسال فلان قیمت بوده امسال جند برابر شده، بررسی کردم دیدم راست می گه ، قیمت خونه توی شهرک پرند تهران که ۳۰ کیلومتری تهران، پایین تر از مرقد امام خمینی و نزدیک به فرودگاه امام هست افزایش پیدا کرده.

اما دلیلش چیز دیگه ای هست ، شهرک پرند بابت اتوبانی که در حال احداث ه افزایش قیمت داره.

حالا یه سوال ، این اتفاق تقصیر کیه ؟ کی مقصره که قیمت خونه به خاطر آسون شدن رفت و آمد اهالی شهرک افزایش پیدا کرده ؟