دیروز عموجان رفتند عمره، امروز زن عمو آش پشت پا پختن و مثل همه ی سه شنبه های دیگه که جمعیت اناث خونواده می ریم پارک، آش رو توی پارک خوردیم، جای همه خالی خیلی چسبید.
به محض اینکه رسیدیم توی پارک ، همه به همدیگه نگاه کردن و فهمیدیم که هیچکدوم زیرانداز نیاوردیم، لیلا (عروس عموم ) گفت همیشه توی صندوق عقب ماشینم یه روفرشی دارم، به پسرعمو کوچیک ه یه نگاه کرد و سویچ رو داد و گفت زحمتش رو بکش، تا پسرعمو برگرده همونجوری روی چمن ها نشستیم و گرم صحبت بودیم و البته روح من واسه آش پرید، واقعا پرید ( تذکر : تنها غذایی که از دوران طفولیت دوست داشتم و هنوز هم دوست دارم و در برابرش کنترلم رو از دست می دم، آش ه )
وقتی پسرعمو کوچیک ه برگشت دیدیم یه حصیر آبی دستشه،
لیلا گفت : من حصیر آبی ندارم !!!!!!!
- نمی دونم توی صندوق عقب ماشین شما بود
- آخه مطمئنم ندارم
- مگه شماره پلاک شما با 73 شروع نمی شه ؟
- اوهوم
- خب دیگه، همین ه ، همینه دیگه ، غر نزنید ، من رفتم
و رفت ، اول لیلا زنگ زد به پسرعموم ( شوهرش) پرسید ببینه اون خبری از یه حصیر آبی داره یا نه که جواب منفی بود، بعد زنگ زد به مامانش و از مامانش پرسید که اوشون هم خبری نداشتن و توی تمام این مدت من چشمم به ظرف آش بود با یه حس غریب کودکی …
آخرش لیلا و دختر عموم بلند شدن رفتن سراغ ماشین، ببینن ماجرا چیه، قبل از اینکه به ماشین برسن دید یه پراید سفید دیگه هم اونجاست که اول شماره پلاکش 73 ه ، شک کرد که اشتباه شده باشه، کلید انداخت در صندوق باز شد حصیر آبی رو گذاشت توی صندوق و دوباره درش رو بست ، دوتا ماشین جلوتر ماشین خودش بود رفت و روفرشی رو برداشت و با ترس و لرز برگشت، وقتی برگشت رنگش شده بود عین گچ، گفت آخه چه طور ممکنه سویچ ماشین من به یه ماشین دیگه هم بخوره ؟ یعنی چقدر امنیت داره ؟
جولای 24, 2009 در 9:36 ق.ظ
من در مورد پیکان این مساله رو به وفور دیده بودم
یادمه سوییچ ماشین عموم با وانت دایی پسر همون عموم با هم یکی بودند….